تولدت مبارک اسفندماهی جان - تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 15:53
یه ۱۱ اسفند دیگه اومدو تو...دوباره....برای من بدنیا اومدی شاید دنیا به من نیومد ..ولی از دار دنیا تو به دنیای اومدی....تولدت مبارک دلم راستی امروز انتخاباته من به چشمای تو رای میدم تو مجلس چشمامون خوش بشینی Adblock test (Why?)
یازده سال گذشت - تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 15:53
دی ماه ۱۳۹۱ شروع کردیم به نوشتن الان فروردین ماه ۱۴۰۳ هیچ چیزی دیگه شبیه قدیم نیست همه چی عوض شده زندگی اصلا شبیه اون روزی که شروع به نوشتن کردیم پیش نرفت وقتی بهش فکر میکنم فقط یه نتیجه ازش میگیرم اصلا قرار نیست زندگی شبیه خواسته های من باشه با انتخابامون مسیر رو عوض کردیم ؟ نه اتفاقا مسیرمون رو یه...
دلم برای دلت تنگ می شود گاهی - تاریخ: 1402/12/6 ساعت: 13:52
دلم برای دلت تنگ می شود گاهیحضور ثانیه پر رنگ می شود گاهیهمیشه زمزمه ام میل با تو بودن بود چه سود حاصل دل سنگ می شود گاهیبه هوش بودم از این صبر و این دل رسوا میان صبر و دلم جنگ می شود گاهیغزال تیز پر عشق در سیاهی دشتبه چنگ گرگ زمین لنگ می شود گاهیز بس اسیر توام در فراق و در هجرانمسر حافظه ام هنگ می ...
پیشنهاد فیلم - تاریخ: 1402/9/3 ساعت: 18:45
یه فیلمی دیدمکه خیلی غرقم کرداز همونا که خوراک خودمونه«بی رویا» با بازی صابر ابر،طناز طباطباییو یک دیالوگ مهم:«اگه آدم گذشتهاش را فراموش کنه، بازم همون آدمه یا یکی دیگهاس؟» Adblock test (Why?)
سناریو - تاریخ: 1402/7/10 ساعت: 19:15
چقدر دلم تنگتهحتی فیلم دیدنم به یادت هنوز برام جذاب...تا تیتراژ فیلم حواسم هم به فیلم بود هم به تو ...چشمات برق میزد وقتی از دیدن فیلم کیف میکردی ،حواست به همه جزئیاتش بود نور ،موسیقی فیلم ، حتی تیتراژ ...منم حواسم بود چون وقتی فیلم تموم میشد تیتراژ میرفت کم کم صدا بسته شدن صندلی ها و هم همه مردم می...
موسیقی زندگی - تاریخ: 1402/7/10 ساعت: 19:15
از وقتی دوباره حس کردم دارمت یه چیزی مانع میشه بهت زنگ بزنم .....پیام مینویسم پاک میکنم ...گوشی و برمیدارم زنگ بزنم قطعش میکنم ....میترسم دوباره بری ... بودنت دوای درد بی درمون منه شروع کردم به کتاب خوندن ...تو یه روز چند تا فیلم دیدم از همونایی که سلیقه خودتن ....پر از صابر ابر و مریلا ... میدونی چ...
آرامش - تاریخ: 1402/6/30 ساعت: 18:16
هنوز باورم نمیشه ، هیچ وقت فکر نمیکردم یه روز دوباره از ته دلت بغلم کنی و همون حس امنیت بودنت رو دوباره با تمام وجودم حس کنمهمیشه حسرت اینکه یه بار دیگه از سر دوست داشتن بهم دست بدی نه برای مردم داری جلو بقیه که انگار هیچ اتفاقی نیافتاده و دیگه مهم نیست تو هم یه فامیلی مثل بقیه حسرت انتخاب جای نشستن...
عین بچگی ها - تاریخ: 1402/6/30 ساعت: 18:16
از وقتی متن اخر رو گذاشتم تو وبلاگ هزار بار از صبح سر زدم ببینم خوندیش یا نه میدونم تو راه بودی ها ولی بازم..ذوق عجیبی دارم مثل اینایی که یه عمر میخواستن به یکی بگن دوسش دارن و روشون نمیشده...کی میگه اسمش رو نمیشه گذاشت عشق Adblock test (Why?)
گریه نمیدهد امان... - تاریخ: 1402/6/30 ساعت: 18:16
هزار بار خوندمش و نمیدونم باید چی بگم...فقط میدونم هنوز که هنوزه دلم میخواد به تو پناه بیارمبا تو حرف بزنمتو بغل تو گریه کنم...خیلی حرف هست برای گفتن ولی بمونه به وقتش... Adblock test (Why?)
دل تنگی - تاریخ: 1401/4/21 ساعت: 20:48
چقد خوبه اینجا رو هنوز دارم تنها جایی که از گذشته برام مونده و تنها جایی که حرف دلم رو میزنم بی اینکه کسی بخونه دلم تنگ شده برای روزهای خوبمون تولدت مبارک دختر عمو
بارانم - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 23:05
روزهای خوبیه.... وسط این همه اشفتگی زندگی و روزگاری که سر ناسازگاری داره با ما چند تا خبر خوب میتونه حال دلتو خوب کنه اینکه خواهر عزیزم بارانم فردا تولدشه اخر هفته جهازبرون و هفته بعد عروسی از ته قلبم خوشحالم و امیدوارم بهترین روزها رو کنار همسرش
زاده عزیز اسفند - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 23:05
این حجم از دلتنگی برای تویی که چند خیابان فاصله داری برای دیدن و به اغوش کشیدنت یا لمس صفحه گوشی برای شنیدن صدایت بیشتر از هر چیزی غصه دار میکند دلم را در شبی که سالهای سال کنار هم جشن گرفتیم زمینی شدنت را شاید کمی دورتر ها کسی به تنهایی شب تولدت را جشن بگیرد تولدت مبارک دلم باشه زاده عزیز اسفند
نقطه پایان - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 7:46
هیچ وقت از آرزوهام نگفتم هیچ وقت از آرزوهام ننوشتم یه عمر با خیال زندگی کردن سخته خیال اینکه بلاخره درست میشه اخر نوشته ها سه تا نقطه میذاشتیم که کلی حرف پشتش بود هیچی درست نشد همه چی ختم شد به یه نقطه پایان ای کاش اخرین ارزوم براورده میشد .
دو دلبسته از قدیم به هم - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 7:46
چنان که از قفس هم دو یا کریم به هماز آن دو پنجره ما خیره می شدیم به هم به هم شبیه ، به هم مبتلا ، به هم محتاجچنان دو نیمه سیبی که هر دو نیم به هم من و توایم دو پژمرده گل میان کتابمن و توایم دو دلبسته
شروع - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 7:46
98/09/21 ساعت ده و نیم شب سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه ....خونه ای که از حالا خونه من بود یا بهتر بگم خونه ما ...من وشریکی که برا زندگیم انتخاب کردم یک هفته گذشته ولی هنوز حس قابل توصیفی ندارم نه خوش
۲۴دی مبارک - تاریخ: 1396/12/21 ساعت: 3:31
تمام امروزو منتظرت بودم... نمیدونم اصن یادت بود یا نه... ولی بازم نیومدی.. #بیستُ_چهارم_دی